Back Home

اشعار محمل

اشعار اهل بیت علیه السلام

  • امام حسین مدح

  • به هر طرف نگری جلوه ی جمال خداست
    ادب کنید که میلاد سیّد الشّهداست

    گرفته ختم رسل روی دست آینه ای
    که در صحیفه ی او صورت خدا پیداست

    به مُصحف رخ او با وضو نگاه کنید
    که نقطه نقطه ی آن جای بوسه ی زهراست

    شکوه داوری و صورت محمّدیش
    دل از رسول خدا می برد زبس زیباست

    رسول و حیدر و زهرا دهند دست به دست
    به خنده خنده گلی را که گلبنش طاهاست

    هنوز نامده بگرفت دست فطرس را
    که دستگیری از پا فتادگان با ماست

    طلب کنید زمعبود هر چه می خواهید
    که مستجاب در این لیله ی شریف دعاست

    به بیت وحی چراغ هدایتی تابید
    که روشنایی اش افزون زوسعت دنیاست

    به منکران شفاعت بگو نگاه کنید
    شفیع بر روی دست شفیعه ی دو سراست

    خدا به ختم رسل کشتی نجاتی داد
    که پیش وسعت او گم هزارها دریاست

    در انبیا و رسل، در ائمّه تنها اوست
    که خاک تربتش از بهر درد خلق دواست

    رسول گفت حسین از من است و من زحسین
    نبی حسین و حسینش همان رسول خداست

    چه دیدنی است به بستان سبز وحی، گلی
    که نقش بوسه ی پیغمبرش به سر تا پاست

    به شهریاری عالم مقام خود ندهد
    کسی که پشت درِ خانه ی حسین گداست

    هنوز مشعل نور است لا اری الموتش
    هنوز نعره ی هیهات او له اوج سماست

    به صبح سوّم شعبان ولادت اوّل
    ولادت دگرش ظهرِ روزِ عاشوراست

    نوشته اند زخونش به صفحه ی تاریخ
    که هر که در ره حقّ شد فنا بقای بقاست

    خدا گواست غلام سیاه چهره ی او
    به خیل چهره سفیدان روزگار آقاست

    فقط نه شیعه بود با محبّتش مشهور
    جهانیان به خدا و امام ما و شماست

    حسین کیست چراغ هدایتی که از او
    همیشه روشن، هفتاد و دو چراغ هدی است

    نسیمی از حرمش گر گذر کند به جحیم
    جحیم اگر بفروشد به خلد ناز، رواست

    حسین کیست چراغی که محفلِ نورش
    تنور و مقتل و نوک سنان و طشت طلاست

    وظیفه ی همه ی انبیا به دوشش بود
    گذشت از سرو از جان و کرد قامت راست

    نه خم به ابرویش افتاد نه به زانویش
    ستاد راست و قامت به بذل جان آراست

    هنوز آدم خاکی نگشته خاکش خلق
    که سینه کرد سپر از خدا شهادت خواست

    تو از حسین شنیدی بگو حسینی کیست
    «هزار نکته ی باریک تر زمو اینجاست»

    حسین کیست امامی که در تمام ملل
    بدون او بشریت کلام بی معناست

    حسین کیست ذبیح اللّهی که دین خدا
    حیات یافت زخونش حسین خون خداست

    کجا رواست که با یک دگر کنار آیند
    حسین عبد خدا و یزید عبد هواست

    حسین، جان حقیقت روان آزادی است
    اگر چه پیکر او قطعه قطعه در صحراست

    سر بریده ی او با شما سخن گوید
    سکوت کردن مظلوم و ظلم هر دو خطاست

    زعضو عضو جدا از همش به ما گوید
    حساب آل محمّد (ص) زاهل ظلم جداست

    چه زیر تیغ چه بر اوج دارها «میثم»
    همیشه پرچم ثاراللّهی به شانه ی ماست


    1390/4/13
    صفحه قبل صفحه بعد