Back Home

اشعار محمل

اشعار امام رضا علیه السلام


آسمان بر آن شده تا با زمین ساغر زند
مهر خندد بر مه و مه خنده بر اختر زند

عرشیان را مرغ دل سوی مدینه پر زند
حضرت روح الامین بیت الولا را در زند

بوسه بر خاک سرای موسی جعفر زند
دم ز وصف بضعه ی زهرا و پیغمبر زند

در کنار نجمه ماه مرتضی پیدا شده
یا به طور موسی کاظم رضا پیدا شده
--
آفرینش را به تن روح مجرّد آمده
مژده در ذیقعده از عیدی موءّید آمده

عالم خلقت به از خلد مخلّد آمده
جلوه گر حسن خدای حیّ سرمد آمده

شیر حق در کعبه یا در مکّه احمد آمده
اهل عالَم عالِم آل محمّد آمده

کیست این استاد دانشگاه کل حق را ولی است
قبله ی هفتم امام هشتم و سوّم علی است
--
این پسر مرآت حسن بی مثال داور است
این پسر هم مصطفی هم فاطمه هم حیدر است

این پسر قرآن بابا روی دست مادر است
این پسر در هفت دریای ولایت گوهر است

این رئوف اهلبیت این بضعه ی پیغمبر است

نجمه الحق یک جهان جان در جهان آورده ای
خلق عالم را امام مهربان آورده ای
--
ماه آمد در زمین شد آسمان پروانه اش
اختران دلداده خورشید فلک دیوانه اش

مرغ دل در بند دام و در هوای دانه اش
ملک دین از مقدمش آباد و دل ویرانه اش

خضر در بزم ولایت تشنه ی پیمانه اش
بحر رحمت جرعه ای از جام سقّاخانه اش

غیر از این مولا که عالم ملتجی بر او شود
کس ندیده شهریاری ضامن آهو شود
--
آتش از بهر مُحبّ او گلستان می شود
دوزخ از فیض نگاهش باغ رضوان می شود

اشک با یاد غمش دریای غفران می شود
درد با خاک رهش بی نسخه درمان می شود

سنگ در صحنین او لعل بدخشان می شود
ریگ در دست گدایش دُرّ و مرجان می شود

گر بخواهد از دل آتش عبیر آید برون
ور دهد فرمان ز نقش پرده شیر آید برون
--
مهر گیرد وام از مهر رخ تابان او
مه کم از خشت طلا در گوشه ی ایوان او

آسمانها قطعه ای از سفره ی احسان او
آسمانی ها، زمینی ها، همه مهمان او

بوالحسن کنیه، علی نام و رضا عنوان او
شهریاران جهان خاک در دربان او

دوست در کویش نه تها سرفرازی می کند
دشمن ار آید از او مهمان نوازی می کند
--
ای جمال حضرتت آیینه ربّ جلیل
ای زبانت با خدا در گفتگو بی جبرئیل

زائر قبرت هزاران نوح و موسی و خلیل
ماه رویت مشعل انّا هدیناه السّبیل

مصطفی را بضعه و موسی ابن جعفر را سلیل
خاک کویت عطر جنّت آب جویت سلسبیل

ای تو را در آستین دست عطوفت اهلبیت
هم رضای اهلبیتی هم رئوف اهلبیت
--
من اگر خوارم به گلزار ولا خار توام
گر چه سربار شمایم عبد دربار توام

مستمندی دردمندی سر به دیوار توام
هم گرفتار دل استم هم گرفتار توام

یا بده جانی دگر یا جان من از تن بگیر
من تو را میخواهم از تو، تو مرا از من بگیر
--
کیستم من سائلی امیّدوارم یا رضا
تو گُل گلهائی و من خار خارم یا رضا

این امیدم این گناه بی شمارم یا رضا
این دل خون این دو چشم اشکبارم یا رضا

جز گنه بر درگهت چیزی ندارم یا رضا
شرمسارم شرمسارم شرمسارم یا رضا

هر چه بودم هر که هستم تو پناهم داده ای
کی جوابم می کنی اکنون که راهم داده ای
--
من ز دور کودکی دور شما گردیده ام
با شما از خردسالی آشنا گردیده ام

بر سر کوی تو ای مولا گدا گردیده ام
سائلی بودم که گرد این سرا گردیده ام

گر چه خم از بار سنگین خطا گردیده ام
شرمگین از اینهمه لطف و عطا گردیده ام

با شما بگذشته از آغاز شادیّ و غمم
هر که هستم خاک زوّار حریمت «میثمم»

غلامرضا سازگار


1393/6/15
صفحه قبل صفحه بعد