Back Home

اشعار محمل

اشعار امام سجاد علیه السلام


امشب ای ماه به لبخند دهن وا کردی
جلوه با مهر رخ یار دل آرا کردی

بزم شور و شعف و هلهله بر پا کردی
نُقل از اختر تابنده مهیّا کردی

گوهر بحر قدم در یم نورت پیداست
خبری تازه به لبخند سرورت پیداست
--
ای ملائک همه امشب به زمین سر بزنید
هم تبسّم زده هم جام ز کوثر بزنید

بر در و بام مدینه همگان پر بزنید
بوسه بر مقدم فرزند پیمبر بزنید

دست حق سفره‌ی رحمت به زمین گسترده
شهربانو پسر از بهر حسین آورده
--
اختری از مه ایرانی و خورشید عرب
جلوه بخشید به چشم و دل عالم امشب

نام نامیش علی باشد و سجّاد لقب
سر و قّد، ماه جبین، مهر لقا، ذکر به لب

علی دوّم و سوّم پسر پیغمبر
گوهر پنج یم نور و یم هشت گُهر
--
شهربانو که به زن های جهان سر گشتی
نو عروس حرم آل پیمبر گشتی

صدف گوهر ثارالله اکبر گشتی
مادر هشت ولی الله داور گشتی

پرتو حسن خداوند جلی آوردی
که علی بهر حسین ابن علی آوردی
--
ای که بر شمس ولا ماه ولایت زادی
ماه آورده، نه خورشید هدایت زادی

بحر فضل و کرم و جود و عنایت زادی
همه اعجاز و کرامت همه آیت زادی

این پسر جان جهان است و جهان جان است
خال و خط آیه و رویش سُوَر قرآن است
--
این که ریحانه‌ی ریحانه‌ی خیر البشر است
پسر یوسف زهرا و به عالم پدر است

این پسر از همه خوبان جهان خوب تر است
علیش نام نهادند و حسینی دگر است

خوی زهرا، رخ احمد، دل حیدر دارد
آنچه خوبان همه دارند فزونتر دارد
--
کیست این زینت دین زیب دعا زین العباد
باب جود و کرم و بای عطا باب مراد

رکن دین، محور توحید، امام سجّاد
داده در سلسله بر سلسله ها درس جهاد

فتح قرآن و ولایت ز قیاس پیداست
کربلای دگر از خطبه‌ی شامش پیداست
--
این اسیری است که دارد دم ظالم سوزی
داده در سلسله بر سلسله ها پیروزی

این چراغیست که کرده است جهان افروزی
مکتبش مدرسه علم و عمل آموزی

آن چنان در دل شب ذکر خدا بر لب اوست
که غل جامعه مبهوت نماز شب اوست
--
عارفان نور ز انوار کلامش دارند
زاهدان زمزمه از ذکر مدامش دارند

سالکان پیروی از مشی و مرامش دارند
عاشقان چشم به یک جرعه‌ی جامش دارند

پاکبازان ولایت که به او دل بستند
سر خوشانند که از جام ولایش مستند
--
اوست آن کعبه که بیت الحرمش در دل ماست
مهر او در دل ما بلکه در آب و گل ماست

صحبت زمزمه اش زمزمه‌ی محفل ماست
در یم حادثه لطف و کرمش ساحل ماست

اهل دل در رهش از پاره‌ی دل گل آرید
به غل جامعه اش دست توسّل آرید
--
این اسیری است که خاک قدمش آزادی است
در غل جامعه جوشان ز دمش آزادی است

آبرومند ز خاک قدمش آزادی است
طایر قدسی بام حرمش آزادی است

نخل آمال حق از خطبه‌ی نابش بر داد
زیر زنجیر گران بانگ رهایی سر داد
--
ای بقیع دل عشّاق حرمخانهه‌ی تو
روی تو شمع و وجود آمده پروانه‌ی تو

دل چو مرغی که حیاتش بود از دانه‌ی تو
خرد «میثم» خاک ره دیوانه‌ی تو

چه شود ساکن ایوان رفیعت گردم
همچو پروانه در اطراف بقیعت گردم

غلامرضا سازگار


1401/12/6
صفحه قبل صفحه بعد