Back Home

اشعار محمل

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها


رسید وقت سفر سر به زیر شد زینب
حسین چشم تو روشن! اسیر شد زینب

هزار زخم روی پیکرت دهن وا کرد
هزار سال ز داغ تو پیر شد زینب

سه چهار مرتبه با شمر هم‌کلام شده
نداشت چاره دگر ناگزیر شد زینب

چقدر پای غنیمت کتک ز لشگر خورد
چقدر زخمی مشتی فقیر شد زینب

گرسنه بود ولی تازیانه خیلی خورد
غذا نبود ولی خوب سیر شد زینب

همان زمان که به سرنیره ها هُلش دادند
نشست و حرف نزد گوشه گیر شد زینب

نبودن تو و عباس کار خود را کرد
و با سنان و شبث هم مسیر شد زینب

بگیر گوش خودت را! کسی صدایش کرد..
بلند شو همه رفتند دیر شد زینب!

سید پوریا هاشمی


1400/6/3
صفحه قبل صفحه بعد