Back Home

اشعار محمل

اشعار حضرت زینب سلام الله علیها


سری به نیزه بلند است، در برادر زینب
خدا کند که نباشد، سر برادر زینب

امان( ای دل)5 وای

نه قوتی نه توانی میان آن همه دشمن
نه مرحمی که نشیند به قلب مضطر زینب

امان( ای دل)5 وای

زحیرتم زه چه حالت، زهم نمی پاشد
به روی نیزه نشسته، تمام باور زینب

نمانده تن که نلرزد نمانده دل که نسوزد
مگر زقتلهگه آید صدای مادر زینب

نه مرکبی نه رکابی، امان زناقه عریان
چرا دوباره نیامد، امیر لشکر زینب

امان( ای دل)5 وای
------
مو که افسرده حالم چون ننالم
شکسته پرو بالم چون ننالم

همه گویند و زینب ناله کم کن
تو آیی در خیالم چون ننالم

------
چرا انگشت و انگشتر نداری
چرا امامه ای بر سر نداری

مگو امامه ای بر سر ندارم
چرا خواهر به سر معجر نداری
------
خودم دیدم غزالان حرم را
ز چنگ گرگ ها چون می رمیدند

گهی آتش به دامن می دویدند
گهی در دامن آتش فتادند
------
برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری



18/7/1387

صفحه قبل صفحه بعد